ღ ♥ღ........ MahdiehhhhhhhhhhhhH.......ღ♥ღ•.¸¸.•* ❤

قلبپسر به دختر گفت اگه یک روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین
نفری هستم که میایم تا قلبم را با تمام وجود م تقدیمت کنم
دختر لبخندی زد و گفت تشکر .
تا اینکه یک روز ان اتفاق افتاد. صحت دختر خوب نبود… نیاز فوری به قلب داشت. از پسر هیچ احوالی نبود… دختر با خودش می گفت: میفهمی که من هیچ وقت نمی گذاشتم تو قلبت را به من بدهی و به خاطر من خودت را فدا کنی … ولی این بود ان حرفایت؟ حتی برای دیدنم هم نیامدی … شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم … آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید… چشمانش را باز کرد دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت: نگران نباشید پیوند قلب تان با موفقیت انجام شده .شما باید استراحت کنید… در ضمن این نامه برای شماست….
دختر نامه را برداشت اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد بازش کرد درون ان چنین نوشته بود سلام عزیزم فعلا که این نامه را می خوانی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که برایت سر نزدم .چون می فهمیدم اگه بیایم هرگز نمی گذاری که قلبم را برایت بدهم.. پس نیامدم تا بتوانم این کار را انجام بدهم… امیدوارم عملیات موفقیت امیز باشه( عاشقتم تا بینهایت)قلب
دختر نمیتوانست باور کنه که ان این کار را کرده بود … ان قلبش را به دختر داده بود ….
دختر ارام ارام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی چهره اش جاری شد.گریه


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩۱/۳/۳۱ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهدیه نظرات ()